Michael-Gerber-E-MYTH-STARTUPS
گفت‌وگو با مایکل گربر

گفت‌وگویی که در ادامه می‌خوانید یکی از مهم‌ترین گفت‌وگوهایی است که مایکل گربر انجام داده است. او با تعریف ماهیت کارآفرینی می‌پردازد و ابهامات در این زمینه را توضیح می‌دهد. جان کلام گربر در این گفت‌وگو این است که کسب‌وکارتان را به گونه‌ای اداره کنید که بدون حضور شما هم پیش برود. توضیح مفصل را از قول خود گربر بخوانید.

-دیدگاه افسانه کارآفرینی چیست؟

این دیدگاه می‌گوید افرادی که یک کسب‌وکار برای خود راه‌اندازی می‌کنند، کارآفرین نیستند. آن‌ها افرادی هستند که من تکنسین‌هایی می‌دانم که از کارآفرینی رنج می‌برند. دانستن این‌که چگونه باید به صورت فنی کار کرد بدین معناست که شما می‌دانید چگونه باید تجارت خود را بنا کنید. مشاور، مشاوره می‌دهد و حسابدار به حساب‌وکتابها رسیدگی می‌کند و یک وکیل به کار حقوقی مشغول می‌شود. همه آن‌ها آنچه را می‌دانند که چگونه باید انجام دهند انجام می‌دهند. اما این سیستم جواب نمی‌دهد برای این‌که آن‌ها کار کارآفرین‌ها را که کارکردن روی تجارت است، انجام دهند، زمان خود را صرف کار در کسب‌وکار خود می‌کنند. آن‌ها کسب‌وکار را به‌عنوان یک محصولی که کارآفرین می‌بیند نمی‌بینند. به کسب‌وکار به‌عنوان یک شغل می‌نگرند. مسلما این کاری است که آن‌ها مشغول انجام آن هستند و بدون تردید به آن علاقه دارند. اما متاسفانه خیلی از کاربردهای دیگر هستند که صاحب یک کسب‌وکار باید بیاموزد و آن‌ها این کارها را درست انجام نمی‌دهند.

-پس مردم نمی‌دانند چگونه باید کسب‌وکار را راه‌اندازی کنند چه چیزی آن‌ها را به این باور می‌رساند که می‌توانند مهارت‌های خود را به تجارت تبدیل کنند؟

این سردرگمی‌ناشی از این است که همه ما برای شخصی کار می‌کنیم که نمی‌داند چگونه کسب‌وکار خود را راه‌بیندازد. شما برای یک احمق کار می‌کنید و فکر می‌کنید: «من این کار را بهتر و به خوبی این احمق می‌توانم انجام دهم. هر آمی می‌تواند کسب‌وکاری داشته باشد. من برای یکی از این آدم‌ها کار می‌کنم.» وقتی شما برای شخصی کار می‌کنید که نمی‌داند دارد چه کار می‌کند، شما از خودتان می‌پرسید که چرا خودتان این کار را نکنید و پول بیشتری دریافت نکنید.

-پس یعنی مرم دل خود را بی‌دلیل به این موضوع خوش می‌کنند؟

مسلما هر شخصی فکر می‌کند که این‌کار نباید خیلی سخت باشد. در واقع تعداد کسب‌وکار‌هایی که شکست می‌خورند خیلی زیاد است. اگر این کسب‌وکارها به طور کامل شکست نخورند خیلی از آن‌ها در کسب و استفاده از پتانسیل کافی خود شکست را تجربه می‌کنند. این اتفاق بدین خاطر است که شخصی که صاحب کسب‌وکار است، واقعا نمی‌داند که چگونه باید یک کسب‌وکار را به‌گونه‌ای بسازد که بدون او که کلید اصلی این تجارت است، کار کند.

-آیا مهارت مشخص یا خصوصیتی وجود دارد که آن‌را به شخصی که یک کارآفرین موفق می‌شود بتوان نسبت داد؟

یک مورد وجود دارد که من در همه کتاب‌هایم در مورد آن می‌نویسم. سه شخصیت در درون هر انسانی نهفته هستند که می‌توان آن‌ها را در هر کسب وکاری یافت. کارآفرین، مدیر و متخصص. کارآفرین در سح تشکیلاتی کار می‌کند و مدیر در سطح کسب‌وکار کار می‌کند و متخصص در سطح اجرایی. خیلی از ما با نبود توازن در این سه شخصیت روبه‌رو هستیم و صوصیت متخصص در همه ما غالب است. مدیریت هم به اندازه کارآفرین بودن غیرقابل درک مانده است. چیره بودن خصوصیت متخصص بودن خیلی از کسب‌وکارهای کوچک را از رشد باز می‌دارد. برای این‌که کار فنی محدود به زمان و دانش است. تنها راهی که متخصصان می‌توانند کار خود را گستر دهند با افزایش میزان ساعت کاری آن‌هاست. این بخش تلخ این مفهوم است. شما در نهایت به سقفی می‌رسید که نمی توانید از آن بالاتر بروید. چه شما مشاور باشید، چه وکیل، چه دکتر. اگر شما فقط نقش متخصص را ایفا کنید، عملکرد شما تنها محدود به کاری است که در یک دوره زمانی مشخص قادر به انجام آن هستید، می‌توانید عده‌ای را برای کمک به خود اضافه کنید ولی اگر این کار را کنید، آن‌ها سهمی را که شما می‌خواهید به‌دست بیاوید، دریافت می‌کنند و مقاومت زیادی برای انجام این کار وجود دارد. چرا که به خود می‌گویید: «نمی‌خواهم شخص دیگری این کار را انجام دهد. من خودم این کار را می‌کنم برای این‌که درنهایت خودم باید به آن‌ها دستمزد بپردازم» یک کارفرمای واقعی می‌داند که کار روی کسب‌وکار، کاری اساسی است. شما باید روی مشاوره‌دادن‌های خود کار کنید. در جایگاه یک مدیر، شما باید سیستم مدیریتی برای مجموعه کاری که می‌خواهید آن را توسعه دهید، بسازید.

-شما گفتید که برنامه‌ای کسب وکاری هستند که می‌توانید بنویسید وسپس برنامه‌های تجارتی هستند که کار می‌کنند. چه برنامه تجارتی از همه موثرتر عمل میکند؟

اساس یک برنامه کسب وکار که همیشه مفید باشد و کار کند این است که شما اول به فکر ایجاد یک کسب وکار نباشید، بلکه به فکر آن‌چه می‌خواهید باشید، باید از خود بپرسید:«چه می‌خواهم؟» در غیر این صورت پروسه‌ای که طی می‌کنید، بیهوده خواهد بود. با مطرح کردن این سوال شما شروع به تمرین در ایجاد اهداف می‌کنید. بدترین چیز موفقیت در کاری است که اصلا شما نمی‌خواهید آن را انجام دهید. برای این‌که اگر کاری که انجام داده‌اید چیزی نیست که می‌خواستید و آن شخصی که انتظار داشتید، نشده‌اید این موضوع در دراز مدت می‌تواند کشنده باشد.

-پس این به معنای این است که شما چطور می‌خواهید زندگی خود را طراحی کنید؟

کاملا. تجارت شما هرچه باشد در زندگی شما منکس خواهد شد. مردم از من سوال می‌کنند که هدف اصلی من چیست؟ برای مدت زمانی طولانی به آن‌ها جواب می‌دادم نمی دانم. سپس فهمیدم که اصلی‌ترین هدف من دروغ نگفتن است. یک نفر پرسید که چرا هدف‌ام را راست گفتن انتخاب نکرده‌ام و جواب دادم برای این‌که نمی‌دانم آیا دارم درست می‌گویم یا نه ولی مسلما می‌دانمچه زمانی دارم دروغ می‌گویم.

-شما قبلا گفتید که بازاریابی نسبتا فعالیت ساده‌ای است ولی کاری است که انتظارهای زیادی به همراه دارد. می‌توانید در مورد منظورتان توضیح بدهید و دیدگاه‌تان را نسبت به بازاریابی بگویید؟

کتاب مورد علاقه من در زمینه تجارت «بازاریابی برای رشد تجارت» اثر تئودور لویت است که شاید دیگر منتشر نشود.اگر این کتاب موجود باشد، باید حتما آن را بخوانید. این یککتاب قدیمی است که خیلی برای من مفهوم عمیقی دارد. لویت بازاریابی را به صورت کامل توضیح می‌دهد. او می‌گوید بازاریابی یک واحد در شرکت نیست و کل مجموعه در کمپانی را در بر‌می‌گیرد. بازاریابی در واقع کاری است که کارآفرینان وقتی به یک شرکت دعوت می‌شوند، آن را انجام می‌دهند. شما شرکتی اختراع می‌کنید که با شیوه‌ای کاملا متفاوت کار می‌کند و برای شخصی که شما کسب‌وکاری را برای او ایجاد کرده‌اید، منحصر به فرد است. همه این موارد بازاریابی هستند. اصل بازاریابی روایت داستان است. داستانی که مردمی را که مشتری شما هستند تحت تاثیر قرار دهد و آن‌ها را به انجام کاری باز دارد.

مجله خلاقیت خرداد ۹۰ – بخش بیوگرافی

[ml-adverts location=sidebar]

2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *