تعادل کار و زندگی

عدم توازن بین کار و زندگی

اگر توجه و احساس وابستگی ارزش‌های فراگیری بودند که تمام مردم جهان آن‌ها را به‌طور یکسان در کار و زندگی خود به کار می‌بردند چه می‌شد؟

تعادل بین کار و زندگی غیرممکن است. در حقیقت، این ایده که به‌تدریج بین تمام مردم باب شده نتیجه منفی بر روی کسب‌وکار دارد.

شاید در ظاهر ضرری نداشته باشد اما ایده نگران‌کننده‌ای است که اغلب درک نمی‌شود. نظریه تعادل بین کار و زندگی بر این فرض استوار است که دو چیز در صورتی هم‌تراز هستند که بتوان مقدار معین یکی از آن‌ها را در مقابل مقدار معین دیگری قرار داده و دو طرف به تعادل برسند. مثل‌اینکه شما مقداری سیب را در یک کفه ترازو در مقابل مقداری پرتقال در کفه دیگر ترازو قرار دهید تا ترازو کاملاً تراز بایستد. اما زندگی و کسب‌وکار شما با یکدیگر هم‌تراز نیستند و همیشه زندگی از کار بزرگ‌تر و مهم‌تر است، بنابراین تلاش برای متعادل کردن آن‌ها منجر به شکست می‌شود. در حقیقت بیان مفهوم تعادل بین کار و زندگی خود نیز شکاف بین آن دو را که از ابتدا قرار نبود چنین شکافی بین آن‌ها وجود داشته باشد زیادتر می‌کند.

تعادل بین کار و زندگی اشاره بر این دارد که شما دارای دو شخصیت جداگانه هستید. وقتی در سر کارید یک شخصیت دارید و زمانی که سر کار نیستید شخصیتتان عوض می‌شود. این فرضیه که کمتر موردتوجه قرارگرفته ولی بسیار تأثیرگذار و مهم است ممکن است شمارا به تفکر وادارد. ما عادت کرده‌ایم برای آنکه بتوانیم در سر کار مؤثر و کارآمد عمل کنیم انسان متفاوتی شویم( بدین معنا که هنگام کار ارزش‌ها و احساسات خود را نادیده بگیریم). در خانه سعی می‌کنیم ملایم‌تر رفتار کنیم (بدین معنا که عشق و علاقه بیشتری را نسبت به خود و دیگران ابراز نماییم و به ارزش‌های واقعی خود توجه کنیم)

 اما چه می‌شد اگر توجه و احساس وابستگی ارزش‌های فراگیری بودند که تمام مردم جهان آن‌ها را به‌طور یکسان درکار و زندگی خود به کار می‌بردند؟

اگر تلاش برای برقراری تعادل و توازن بین این دو امر مسئله‌ساز شود؟ یا حتی بدتر به‌جای آنکه از مسائل و مشکلات بکاهد موجب حادتر شدن آن‌ها شده و باعث ناراحتی و درماندگی بیشتر شما ‌گردد چه؟ اگر باعث شود که شما همیشه در سر کار تا حدی (ممکن است شدید یا خفیف) مضطرب باشید نه به این خاطر که نمی‌توانید از آن کار دست بکشید بلکه به این خاطر که هنوز نتوانسته‌اید در آن کار جا بیفتید و به‌اصطلاح هنوز معلق و بلاتکلیف هستید چه؟

شما نمی‌توانید دو چیزی که با یک مقیاس مشابه قابل‌سنجش نیستند را متعادل سازید. سیب و پرتقال را می‌توان با واحد وزنی کیلوگرم اندازه‌گیری کرد. اگر مقداری سیب را در یک‌طرف و مقداری پرتقال را در طرف دیگر ترازو قرار دهیم تعادل بین آن‌ها برقرار می‌شود ولی درباره زندگی و کار چطور؟ آن‌ها به‌وسیله یک ترازو قابل‌اندازه‌گیری نیستند زیرا یکی از آن‌ها زیرمجموعه دیگری است.

زمانی که شما در سر کار هستید طبق تعریف بالا در حال زندگی کردن هم هستید. درسته؟ اما وقتی در خانه هستید ضرورتی ندارد تا کار کنید (هرچند ممکن است گاهی اوقات کارهای خود را از خانه هم انجام دهید.) می‌بینید چگونه زندگی بر کار محاط شده است اما برعکس آن خیر؟

زندگی شما از کارتان مهم‌تر است. مهم نیست چقدر عاشق کارتان هستید و یا در آن موفق عمل می‌کنید درهرصورت هرچقدر بیشتر عاشق کار خود باشید زندگی شما مهم‌تر و جدی‌تر می‌شود. خیلی اوقات انسان‌ها زندگی خود را فدای کارشان می‌کنند و آن‌قدر به کارشان می‌پردازند  که باعث ویرانی زندگی‌شان می‌شوند. ممکن است شما هم این احساس را داشته‌اید و یا با آن آشنا باشید این احساس واقعی است ولی به‌هیچ‌وجه درست و طبیعی نیست زیرا کار شما هیچ‌وقت نمی‌تواند مهم‌تر و بزرگ‌تر از زندگی‌تان باشد.

اجازه دهید کمی صریح‌تر صحبت کنیم. وقتی شما شدیداً کار می‌کنید به زندگی شخصی خودتان لطمه می‌زنید مثلاً وقتی هنگام شام ایمیل‌های خود را چک می‌کنید و کمتر به همسرتان توجه می‌نمایید،  این امر یقیناً خوشایند شماست ولی همسرتان هرگز آن را دوست ندارد. نکته قابل‌ملاحظه این است که شما می‌توانید بیاموزید چگونه هوشمندانه‌تر کارکنید و چگونه به‌طور مؤثرتری به تمام‌کارهای روزمره خود برسید فقط کافی است کمی در مورد انضباط فردی چیزی بیاموزید و از راهنمای کسب‌وکار خویش مدد بجویید.

شما می‌توانید طوری دیگر به این قضیه نگاه کنید. کسب‌وکار شما از زندگی‌تان نشأت‌گرفته و حاصل انتخاب‌ها، بینش، رؤیاها و واقعیات مالی‌تان است. شما به وجود آورنده آن هستید پس درنتیجه از آن مهم‌تر بوده و هرگز کار شما به‌اندازه خودتان اهمیت ندارد.

در حل مسائل بایستی از بیرون به آن‌ها نگاه کرد. اگر بخواهید میزان موفقیت خود در زندگی را به نسبت تعداد ساعت‌هایی که کارکرده‌اید مشخص نمایید درواقع سعی کرده‌اید مسئله مربوط به زندگی را با معیار و ترازوی کسب‌وکار خود بسنجید که این ممکن نیست. در افسانه کارآفرینی سازمان‌دهی و کمی سازی بسیار مهم هستند اما تا زمانی نتایج حاصل از آن‌ها مطلوب است که مطابق با استانداردهای اندازه‌گیری مناسبی باشد.

اگر می‌خواهید برای شش ماه باقی مانده سال نیت کنید، تصمیم بگیرید که میزان پیشرفتتان را با استانداردهای متفاوتی اندازه‌گیری نمایید. چطور می‌تواند امروزتان نسبت به دیروزتان دارای معنای بیشتر و هدفمندتر باشد؟ چطور می‌توانید با کسب‌وکار خود (که بخش اعظم زندگی‌تان است) نسبت به گذشته بهتر کنار بیایید و باعث بهبود زندگی افرادی که اطرافتان هستند شوید؟ در همان‌جایی که قرار دارید شروع کنید. جدول زمان‌بندی کارهای خود را تنظیم کنید، قرار ملاقات، تماس‌های تلفنی، مشاوره و کمک به کارمندانتان و غیره را بر اساس آن برنامه‌ریزی کنید. بدین ترتیب به‌طور خودبه‌خود کارآمدتر عمل خواهید کرد و هر وقت که به خانه می‌‌روید معقولانه‌تر و با نگرانی کمتری رفتار خواهید کرد.

منبع : کارآفرین برتر

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *